Warning! For a better experience, JavaScript should be enabled in your browser

محمد معتمدی در مصاحبه با قانون : نقدها به صدا و سیما از روی خیرخواهی است

محمد معتمدی در مصاحبه با قانون :  نقدها به صدا و سیما از روی خیرخواهی است

آسیب شناسی تعامل صداوسیما با هنرمندان در گفت و گوی «قانون» با محمد معتمدی:

نقدها به صدا و سیما از روی خیرخواهی است

محمد معتمدی در مصاحبه با روزنامه قانون از صداو سیما گفت، در ادامه می توانید این مصاحبه را بخوانید:

دانلود نسخه pdf مصاحبه


صدا و سیما به سمت عامی‌تر شدن مردم حرکت می کند.گواه این سخنم، قهر قشر فرهیخته جامعه با تلویزیون است که آن را رسانه خود نمی‌دانند

تلویزیون به جای آنکه در ارتقاي معلومات ، دانش و بینش عامه جامعه تولید محتوا کند، به سمت خنده های بی هدف و لودگی های بدون پشتوانه فرهنگی – هنری در شتاب است

سیاست زدگی افراطی در برنامه‌سازی‌هاي صدا و سیما تا جایی پیش رفته که مردم این رسانه را صد درصد سیاسی می بینند و انتظار دریافت برنامه هنری و فرهنگی بی طرف ندارند

صدا و سیمای ما در امر آموزش کارنامه موفقی ندارد و به‌ویژه در سال‌های اخیر نه تنها نتوانسته دانش و ذائقه فرهنگی جامعه را ارتقا دهد بلکه منجر به تنزل آن نیز شده است

به عنوان موزیسینی که در عرصه موسیقی در ایران و اغلب کشورهای جهان فعالیت دارم، این واقعیت را درک می کنم که صدا و سیما به سلیقه موسیقی عموم جامعه لطمه وارد کرده است

صداوسیما از سال‌ها پیش در مسیری قرار گرفته که اکنون به بن بست رسیده است

صدا و سیما باید بپذیرد نقد هنرمندان به این رسانه، نه از جانب دشمن است نه رقیب، بلکه از سر خیرخواهی است

وظیفه خود می‌دانستم به عنوان یک هنرمند پل ارتباطي‌اي باشم میان جامعه و رسانه تا شاید بتوانم فضای نسبتا قهرآلود این تعامل را بهبود بخشم


حال فرهنگ و هنر ایران خوب نیست و این را کمتر کسی است که انکار کند. منکر هم نمی توان شد که در این سال ها، بسیاری از هنرمندان تراز اول ایرانی به چوب رویکردهای غیركارشناسي، از نقش آفرینی در فضای رسانه های رسمی فرهنگي کشور رانده شده اند. اسامی بسیاری را می توان کنار هم ردیف کرد: از محمد‌رضا شجریان و بهرام بیضایی گرفته تا ناصر تقوایی و محمود دولت آبادی. حتي اقبال مردمی به این هنرمندان هم مسئولان رسانه های رسمی را مجاب نکرده است که خلا حضور این هنرمندان را در رسانه ملي تنها خود آن‌ها پر می کنند و نه هيچکس دیگر.

این فهرست اما گویی سر آن ندارد که بسته شود و ظاهرا اینجا جایی است که سیاستگذاران آن از یک سوراخ تنها یک بارگزیده نمی شوند. در تازه ترین نمونه از بی تدبیری ها، باز هم میان یکی از پر مخاطب ترین هنرمندان عرصه موسیقی و رسانه‌ملی شکافی عمیق ایجاد شده است. «محمد معتمدی»، مهمان ویژه یکی از برنامه های مناسبتی شب یلدا در رسانه ملی بود اما به قدری از رفتارهای به دور از اخلاق حرفه ای تولید کنندگان این برنامه آزرده خاطر می شود که تصمیم می گیرد به عالی ترین مقام سازمان صدا و سیما نامه بنویسد و عطای حضور در رسانه را برای همیشه به لقای آن ببخشد.

بعید به نظر می رسد که مدیران رسانه ملی از این موضوع آگاه نباشند که بروز چنین رفتارهایی نه فقط توهین به شخص هنرمند، که توهین به جامعه فرهنگی و هنری و در نهایت توهین به مخاطبان این هنر، یعنی موسیقی اصیل ایرانی است. جامعه فرهنگی و مخاطبان خاص محمد معتمدی قطعا خواهان آنند که او و دیگر هنرمندانی که به ناچار از عمومی ترین رسانه کشور دور شده اند، باز هم از این حق مسلم بهره ای داشته باشند و البته امید که مدیران رسانه هم برای پاسخ به نیاز مخاطبان و پر کردن شکاف میان رسانه و جامعه، چاره ای راه گشا بیابند.

ناگفته نماند که بروز و ظهور چنین رویدادهایی، نشانه ای است بر اینکه بیماری فرهنگی در رسانه ملی ما هر روز لاعلاج تر می شود و هر چه زودتر باید علاجی برای آن یافت. در این میانه، نیاز به واکاوی گره های حلقه ی رسانه-مخاطب-هنرمند بیش از همیشه احساس می شود و همین بهانه ای شد برای گفت و گو با محمد معتمدی، نه از منظر فعالیت هنری وی، که عمدتا از زاویه آسیب شناسی این ماجرا .

معتمدی که برای شرکت در یک فستیوال موسیقی به ایتالیا رفته بود، تعامل با رسانه را در اولویت برنامه هایش قرار داد. سخنان صریح و بی پروای او را در ادامه می خوانید.

* با این سوال آغاز کنیم که چرا با صدا و سیما قهر کردید؟

بدون تردید قشر فرهیخته و فرهنگی جامعه آگاهانه مصرف فرهنگی دارند و مخاطب موسیقی اصیل، تئاتر، کتاب و … هستند. بنابراین نیاز به برنامه ریزی ویژه برای ارتقا دانش فرهنگی این گروه احساس نمی شود.از سوی دیگرسابقه حضور بنده در برنامه های تلویزیون عموما محدود به برنامه هایی می‌شود که به‌صورت تخصصی به حوزه موسیقی پرداخته اند اما به واسطه هدف گذاری که در چند سال اخیر به جهت ارتقا سطح سواد شنیداری- موسیقایی در میان مخاطبان عام جامعه داشته ام، در چند برنامه عمومی‌تر تلویزیونی نیز حاضر شدم؛ به عبارت دیگر با این گمان که حضور در تلویزیون و برنامه های عام پسند می تواند منجر به تغییر ذائقه هنری و به‌ویژه موسیقایی توده‌های مردم و به‌ویژه طبقه متوسط رو به پایین جامعه شود و بنده هم سهمی در این حرکت فرهنگی داشته باشم. غافل از آنکه نه تنها در صدا‌و‌سیما هیچ زیرساختی برای جهش فرهنگی طبقه متوسط جامعه وجود ندارد بلکه هر روز که می گذرد این نهاد به سمت عامی‌تر شدن مردم حرکت می کند.

گواه این سخنم، قهر قشر فرهیخته جامعه با تلویزیون است که آن را رسانه خود نمی‌دانند. از سوی دیگر تلویزیون به جای آنکه در ارتقا معلومات ، دانش و بینش عامه جامعه تولید محتوا کند، به سمت خنده های بی هدف و لودگی های بدون پشتوانه فرهنگی – هنری در شتاب است. رواج چنین اتفاقاتی برای رسانه ملی ما بسیار خطرناک است .برای مثال زمانی که شخصی حقیقی در هر جغرافیایی با تاسیس شبکه یا هر نوع رسانه ای که در انحصار خودش هست برای طیفی از مخاطبان تولید محتوا می کند، نمی توان بر او خورده گرفت؛ چراکه وی به قدر بضاعت علمی و فرهنگی خود اقدام به این کار کرده است اما موضوع زمانی حساس و در خور توجه می شود که رسانه ای، «ملی» خطاب می شود. عنوان بزرگی که متاسفانه مسئولان در سال‌های گذشته نتوانستند آن را به درستی و در مسیر صحیح حفظ، نگهداشت و مراقبت کنند.

*به عنوان عضوي از خانواده هنر ارزيابي از مديريت فرهنگي در رسانه داشته باشيد. بدين معنا كه آيا افراد صاحب نظر در تلويزيون توانسته اند مناسبات فرهنگي در اين رسانه اعم از مخاطبان،هنرمندان و رسانه را به درستی مدیریت کنند؟

بله دقیقا،در تبیین این پاسخ می توان گفت مدیریت فرهنگی و در مفهوم کلان تر مقوله فرهنگ در صدا و سیما یک بخش جزیی و زیر مجموعه تعریف می شود.در حالی که به صراحت می توان گفت در یک اشتباه استراتژیک اغلب برنامه سازی ها و محتواهای تولیدی بر مبنای امر سیاسی برنامه ریزی می شود و همین امر سبب شده تا همیشه رضایت طیف قابل توجهی از جامعه جلب نشود.

جالب‌تر آنکه حالا که رویکرد سیاسی بر فرهنگی اولویت یافته، این رسانه نتوانسته در تحقق امر سیاسی نیز جانب بی‌طرفی را رعایت کند.در واقع انتظاری که از یک رسانه ملی می‌توان داشت آن است که تمام گروه های هدف از مخاطبان با هر گرایش سیاسی،سطح آگاهی و ذائقه هنری، بتواند محتوای مورد نیاز خود را دریافت کند.امرمهمی که در شرایط کنونی رسانه ملی از آن فاصله معناداری دارد.

درواقع می توان گفت سیاست زدگی افراطی در برنامه‌سازی‌ها ،خبر رسانی ها و مدیریت رسانه ای این نهاد تا جایی پیش رفته که مردم این رسانه را صد درصد سیاسی می بینند و جامعه انتظار دریافت برنامه هنری و فرهنگی بی طرف ندارد چرا که اغلب برنامه های هنری تولید شده در شرایط فعلی نیز یا با رویکرد و ساختاری سیاسی ساخته می شوند یا آمیخته به کنایه های سیاسی هستند.

*با توجه به اینکه می گویید مخاطب انتظار دریافت برنامه فرهنگی از چنین رسانه ای را ندارد، به نظر شما تقویت روحیه مطالبه گری در مخاطبان می تواند منجر به ساخت و تولید محتوای فرهنگی بشود یا چون مدیران در یک چهارچوب و قالب فکری از پیش تعیین شده و عموما سیاست زده قرار دارند، طی طریق خودشان را دارند و وقعی به چنین خواستی از سوی مردم نمی نهند؟

همان‌طور که تامین الزامات اولیه یک زندگی برای همه شهروندان از وظایف اصلی دولت ها به شمار می رود، به گمان من هم ردیف با امر فوق تامین خوراک فرهنگی نیز از وظایف حکومت هاست که می بایست با نقش آفرینی رسانه ها محقق شود. در واقع رسانه به عنوان نهادی که کارکردهای متفاوتی دارد، مسئولیت آموزش توده های مردم در همه زمینه هاي فرهنگی ،اجتماعی و دینی را نیز بر عهده دارد.

متاسفانه باید بگویم صدا و سیمای ما در امر آموزش کارنامه موفقی ندارد و به‌ویژه در سال‌های اخیر نه تنها نتوانسته دانش و ذائقه فرهنگی جامعه را ارتقا دهد بلکه منجر به تنزل آن نیز شده است.

بنده به عنوان موزیسینی که در عرصه موسیقی در ایران و اغلب کشورهای جهان فعالیت دارم، این واقعیت را با تمام حواسم درک می کنم،می‌بینم،لمس می کنم و بو می کشم که صدا و سیما در حوزه تخصصی بنده به سلیقه موسیقی عموم جامعه لطمه وارد کرده است. برای اینکه موضوع را باز کنم کشور آذربایجان را مثال می زنم.مسئولان و سیاستگذاران این کشور با اهتمام ویژه به‌قدری برنامه های تخصصی در حوزه موسیقی تولید و پخش کرده اند که مردم عادی با دانش موسیقایی در سطح کارشناس مجهز به توانایی نقد و واکاوی این هنر شده اند تا جایی که در مجامع بین المللی از آنان به عنوان مردمانی صاحب فرهنگ و هنر یاد می کنند. قطعا چنین دستاوردی بدون آموزش عمومی در بسامد کلان برای همه احاد جامعه به‌دست نمی آید.

حال این موضوع را با کشور خودمان قیاس کنید. بنده باور دارم اگر یک پنجاهم زمانی که رسانه ملی به فوتبال اختصاص می دهد در حالی که هیچ خروجی فرهنگی برای جامعه ندارد ودر برخی موارد کارکرد ضد فرهنگی نیز دارد، به موسیقی پرداخته می شد، بدون تردید با دستاوردهای فرهنگی برای جامعه همراه بود.مگر غیر از این است که کلام در موسیقی اصیل ایرانی از بزرگانی چون حضرت حافظ،مولانای بزرگ و سعدی، استاد سخن وام گرفته می شود! در نهایت نتیجه چنین کج سلیقگی‌هایی این می شود که عموم مردم نه تنها هیچ شناختی از دستگاه‌ها و مقام های موسیقی ندارد بلکه در ابتدایی ترین سطح قادر به تشخیص تفاوت ظاهری آلات موسیقی نیز نیستند.تا همین جا نیز به صراحت می توان گفت برای کشوری با چنین پیشینه فرهنگی فاجعه ملی در بخش فرهنگی رخ داده است و به نظر بنده مسئولیت چنین کاستی ها و قصور فرهنگی بر عهده سازمان صداو سیماست که نتوانسته به درستی رسالت خود را به انجام برساند.

*یکی از مسائلی که تقریبا طیف وسیعی از جامعه را به خود درگیر کرده، شکاف میان زندگی رسمی آن‌ها در جامعه و زندگی خصوصی یا به عبارتی سبک زندگی مورد علاقه شان هست.این موضوع تنها به حوزه موسیقی محدود نمی شود بلکه ادبیات ،سینما و سایر مقوله های فرهنگی را هم در بر می گیرد.آیا شما با این فرضیه موافق هستید که آنچه در رسانه عرضه می شود با آنچه خواست گروه قابل توجهی از جامعه است، مطابقت ندارد و در اغلب اوقات در تضاد نیز هست؟

بله با شما موافقم. درتبیین این موضوع می توان به این نکته اشاره کرد که برخی از برنامه سازی ها بنا به نظر علمای دینی صورت می گیرد.ایده آل این عزیزان هم نزدیک شدن سبک زندگی مردم به صاحب نظران دینی تحصیل کرده در قم و نجف است. واضح است که این یکسان‌سازی در هیچ برهه ای از تاریخ در هیچ نقطه ای از جهان رخ نمی دهد. این عزیزان در برنامه های دینی و مذهبی قطعا می توانندصاحب ایده باشند و موثر واقع شوند اما تجویز آنان برای برنامه های فرهنگی آن هم در سطح کلان جامعه امری است که هرگز محقق نمی شود.خروجی چنین اقداماتی نیز عموما با نتیجه معکوس نمی تواند اهداف برنامه سازان را محقق کند بنابراین بنا به سفارش دین‌مان می بایست حتی در توصیه های دینی و انجام امور و فرایض دینی از مدار تعادل خارج نشویم.تحقق چنین امر خطیری بر عهده رسانه‌ملی است تا علاوه بر آموزش های دینی و مذهبی، هوشمندانه اوقات فراغت جوانان را مدیریت کند. پس نتیجه می گیریم مدیریت برنامه سازی و تولید محتوایی که منطبق بر نیازهای قشر وسیعی از جامعه و با اولویت جوانان صورت نگیرد، زمینه های شکاف در زندگی رسمی و غیر رسمی شهروندان را فراهم می کند.شاید همین امر باعث شده تا رسانه های فارسی زبان خارجی با تولید محتواهایی که مردم تشنه شنیدن و دیدنش هستند، مخاطبان را به سوی خود جذب کنند. بنده معتقدم فارغ از رویکردها و مناسبات سیاسی، هر رسانه ای در هر نقطه ای از جهان در راستای حفظ فرهنگ اصیل ایرانی در حوزه های مختلف ادبیات،شعر،موسیقی و سینما تولید محتوا کند، اقدامی ارزشمند انجام داده است .

*اگر بپذیریم که شکاف میان رسانه و مخاطب در صداو سیما منجر به ریزش مخاطب در این رسانه شده است، به نظر شما چه اقدامی باید از سوی مسئولان این رسانه صورت بگیرد تا مخاطب را به آشتی دعوت کند.براي تحقق اين هدف، تلويزيون توانسته از فرصت وجود و حضور چهره ها به‌ويژه هنرمندان محبوب مردم به درستي بهره ببرد؟

صداوسیما از سال‌ها پیش در مسیری قرار گرفته که اکنون به بن بست رسیده است.زمانی که دسترسی عمومی به رسانه‌ای غیر از تلویزیون ممکن نبود، قطعا مخاطبان در شرایطی نابرابر و بدون حق انتخاب اغلب به تماشای تولیدات این رسانه می‌نشستند اما اکنون با گسترش شبکه های اجتماعی و دسترسی آسان همه احاد جامعه به انواع رسانه‌ها می توان گفت در عصری زیست می کنیم که مفهوم رسانه دستخوش تغییرات جدی شده است.

در چنین شرایطی صداو سیما اگر می خواهد به حیات اجتماعی خود ادامه دهد و همچنان در خانه های ایرانیان حضور داشته باشد، می بایست رودربایستی را با خود کنار بگذارد. انقلاب رفتاری در این رسانه و پاسخ به مطالبات مردم می تواند خلا های کنونی را بپوشاند.

صدا و سیما باید بپذیرد نقد هنرمندان به این رسانه، نه از جانب دشمن است نه رقیب، بلکه از سر خیرخواهی است. به جرات می توانم بگویم کمتر هنرمندی تا کنون به اندازه بنده برای ترمیم وجهه اجتماعی صداوسیما هزینه اعتباری داده باشد.تا جایی که برخی از دوستان دچار سوء برداشت می شوند.در حالی که این اقدام تنها به واسطه سال‌هایی است که در دانشکده صداوسیما درس خوانده و آموخته‌ام و وظیفه خود می‌دانستم به عنوان یک هنرمند پل ارتباطي‌اي باشم میان جامعه و رسانه تا شاید بتوانم فضای نسبتا قهرآلود این تعامل را بهبود ببخشم،اما در نهایت به قدری کنش های ضد مخاطب و در برخی موارد ضد هنرمند از سوی این رسانه رخ می دهد که نه تنها کاری از شخص خاصی برنمی آید بلکه به زعم بنده حتی تلاش بیهوده و عبثی است.به تعبیری می توان گفت شنا کردن خلاف جهت رودخانه قلمداد می شود و من تصمیم گرفتم از این رودخانه خارج شوم.

*به نظر شما چرا با وجود ممنوعیت نوشته یا نانوشته ای که برای نمایش ساز در تلویزیون وجود دارد و باز با وجود نگاه نه چندان همدلانه به موسیقی در این رسانه،شاهد آن هستیم که در برخی مناسبت ها با تغییر گرایشی آنی، سایر سبک های موسیقی مانند پاپ بیشتر مورد توجه قرار می گیرد تا موسیقی اصیل ایرانی؟

موسیقی پاپ تا حدودی پاسخگوی نیاز روزمره مخاطب است تا او را از سکوت‌های تحمیل شده روزمره در ماشین،خانه و محل کار برهاند؛ وگرنه دارای عقبه و پشتوانه فرهنگی و تاریخی قابل تاملی نیست. به گمان من توجه صداوسیما به موسیقی پاپ می تواند ریشه در کم رنگ شدن تاثیر موسیقی اصیل ایرانی در اندیشه مخاطبان داشته باشد.

از سوی دیگر می توان به این نکته اشاره کرد که زمام و اختیار آنتن در بسیاری از موارد به دست افرادی است که نه تنها از ذائقه فرهنگی و هنری فاخری برخوردار نیستند بلکه درک و دریافت‌شان از حقایق در سطح عامه مردم است.طبیعی است که بر اساس همین معیار نیز برای سطح کلانی از جامعه برنامه سازی کنند.متاسفانه در شرایط کنونی رسانه ملی این قدرت و توانایی را ندارد تا پیشرو و جهت‌دهنده باشد بلکه دنباله‌رو سلیقه عمومی شده است. به همین جهت در برنامه سازی نیز اغلب شاهد کپی برداری از برنامه های پر مخاطب سایر رسانه های خارجی هستیم.جذب مخاطب از این مسیر مصداق راهی‌ست که به ترکستان است.در نهایت می توان گفت عدم نمایش ساز در رسانه نشانه و نمادی از بی توجهی رسانه به خواست توده مخاطبان است.می‌توان گفت اگر زمانی به چنین مطالبه ای پاسخ داده شد، می‌توان امیدوار بود تغییر نگرش بنیادین در حوزه فرهنگ و رسانه رخ داده و می توان به مرتفع شدن سایر مسائل و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر امیدوار بود.

*برای ایجاد یک انقلاب و تحول رسانه ای هنرمندان چگونه می‌توانند نقش آفرینی کنند؟

خیال شما را آسوده کنم؛ هنرمندان هیچ کمکی نمی توانند داشته باشند چون اختیار و زمام امور را به دست ندارند.باید اراده‌ای برای باز شدن درها باشد و پس از آن گوش شنوایی برای شنیدن.اگر عزمی برای تغییر وجود داشته باشد، مطمئن باشید همه هنرمندان و به شخصه خود بنده آمده ایم برای ارتقا سطح فرهنگی جامعه در حوزه تخصصی خودمان هر کمکی به رسانه ملی و سایر نهادهای فرهنگی داشته باشیم.